لحظه های پایانی اومدن آرش کوچولو
دکترم تو تعطیلات عید نیست.دیروزم روز آخری بود که مطب بود.منم رفتم پیشش ببینم تغییری تو وضعیتم بوجود اومده یا نه.آخه یکی دو روز بود یه دردای خیلی خفیف زیر دلم داشتم.
معاینه کرد گفت بچه کمی پایین اومده.یک سانتم باز شده!!
پرسیدم یعنی زودتر زایمان میکنم؟؟!!
گفت نه یه ده روزی طول میکشه.گفت لگنت خوبه ولی زایمانت سخته.ممکنه لکه بینی داشته باشی ولی نترس.مامانم ترسید.گفت واقعا سخته؟؟گفت بله که سخته.زایمان راحت نیست.مامانم گفت نمیشه سزارینش کنی.گفت بیمارستان خصوصی چرا ولی بخوام برای بیمارستان دولتی سزارین بنویسم اول پولمو میگیرم.پونصد تومن حق دستمه!!
خلاصه برگشتیم خونه.نصف شب دردام شروع شد.درد کمرم میگرفت و ول میکرد.زیر دلمم درد داشتم.دلم میخواست همسریو بیدار کنم ولی دلم نیومد.دیروز کارش خیلی زیاد بود.خیلی خسته بود.نزدیک صبح از صدای نالم بیدار شد.وقتی کمرمو ماساژ میداد خوب بود.درد که شروع میشد دیگه نمیتونستم بخوابم.
صبح همسری به اصرار منو آورد خونه مامانم.نذاشت خونه بمونم.مامان بابامم میخواستن برن شهرستان فاتحه.مامانم به خاطر من نرفت.
درد زیر دلم بیشتر شده بود.لکه بینیم داشتم.کیسه آبمم انگار نشتی پیدا کرده بود!!مامان گفت پاشو بریم بیمارستان.
رفتم پیش همون مامایی که تو کلاس باهامون بود.معاینه کرد گفت همون یک سانته.ولی لگن کمی محدوده.(دکتر گفت لگن خیلی خوبه!!)ولی دور سر بچه خوبه.گفت زایمان درد داره.باید تحمل کنی.بخیه هم میخوری.گفت راه نرو و استراحت کن.امشب یا فردا زایمان میکنی!!شمارمو زد تو گوشیش.گفت هر وقت کاری داشتی زنگ بزن.
گفت شبم زنگ بزن بیا مطب معاینه کنم بگم کی بری بیمارستان.زود نری.
خودمم دوس ندارم زود برم.
یه عالمه کارم مونده که انجام ندادم.هنوز هفت سینمو نچیدم.فکر نمیکردم آرش بخواد اینقد زود بیاد.
ولی انگار قسمت اینه که موقع سال تحویل آرشم کنارمون باشه.قربونت برم نفس مامان.
بابامم اینجا نیست.یه عالمه کار داره.فکر نکنم برگرده.
خدایا خودت بخیر بگذرون.کمک کن هرچی پیش میاد به صلاحمون باشه.تنهامون نذار.کمک کن آرشم سالم و سلامت دنیا بیاد.
دوستای عزیزم برام دعا کنین زایمانم سخت نباشه و پسر کوچولوم سالم دنیا بیاد.
باورم نمیشه به زودی زایمان میکنم و مادر میشم.
همش فکر میکردم اول فروردین آرش کوچولو بیاد.صبح همسری به آرش میگفت وایسا یکی دو روز دیگه بیا!!
قند عسل مامان داری به جمع دو نفره ما اضافه میشی و خونوادمونو سه نفره میکنی.
از خدا میخوام که قدمت برامون خیر باشه و همیشه سالم و سلامت باشی.ما هم پدر و مادر خوبی برات باشیم.
دوست دارم آبنبات مامان.








لحظه های پایانی اومدن آرش کوچولو
